مادر شدم!
این روزها برای من روزهای پر از نگرانی و کسالته چون باید بیشتر روزم رو دراز کش باشم، 22 آذر فهمیدم که موجود زنده ای درون من شکل گرفته که اگه نه ماه دووم بیاره در نزدیک ترین جا به قلبم رشد میکنه و به هم خو می گیریم.
وقتی فهمیدم مادر شدم حس عجیبی که هرگز تجربش نکرده بودم سراغم اومد حالا من مسوول یه آدم دیگه میشم. مادر شدن بزرگترین آرزوی زندگیم بود چون تنها موقعیتی بود که می تونستم با تمام وجودم برای یه انسان دیگه بجنگم و تمام سلولهای بدنم برای موفقیت و خوشبختی یه کس دیگه در تلاشی هدفمند باشن. نصی بهم میگه خوش به حالت که یه موجود زنده رو حمل میکنی و همیشه باهاشی ای کاش من جای تو بودم!
وقتی رسیدم خونه اولین کاری که کردم این بود که دستی روی شکمم کشیدم و گفتم؛ به این دنیا خوش اومدی عزیزم هر چند خیلی هم جای تعریفی نیست ولی بهت قول میدم تمام تلاشم رو برای شاد بودنت و خندیدنت انجام بدم تا برنامه ریزی برای فلان کس شدن و بهمان کس شدنت. اره عزیز کوچولو! این دنیایی که فقط برای یک بار می تونی توش جولان بدی ارزش خیلی کارای احمقانه و جدی رو نداره، دوست دارم همیشه شاد و شجاع و صادق زندگی کنی.
اما لک بینی چند روز بعدم همسرم و همه خانوادم رو تحت تاثیر گذاشت. می ترسیدم که کودک تازه تشکیل یافتمو از دست بدم، یک هفته است که خونم و فقط باید استراحت کنم خیلی خسته کننده است و همیشه تو این شرایط سخت و نگران کننده است که اطرافیانت، دوستانت و حتی خانوادت رو می تونی بشناسی، از رسیدگی و دلسوزی های «نصی» هر چی بگم کم گفتم، گاهی به کودک درونم می گم به خاطر بابا ام که شده باید طاقت بیاری و مقاومت کنی. از صمیم قلب آرزو می کنم روحیش و استقامتش به نصی بره نه به من.
مامانم و برادر کوچکترم اشکان هم که جای خود دارند.
در روز بارها میگم؛ کودکم خواهش میکنم بمون. و طاقت بیار! آره تو همین الانشم که بیشتر یه توده سلولی هستی تا یه جنین ولی کودک و طفلی برای من تا هر زمان که تو هستی و تا هر زمان که من نفس می کشم. ببخش اگه گاهی بهت غر میزنم که تو این دنیا مگه چه خبره که داری میای؟! ولی وقتی خوب فکرشو میکنم میبینم تو این دنیا بودن بهتر از نبودنشه با تمام تلخی ها و آسیب هایی که ممکنه تهدیدت کنه و قلبت رو بشکونه ولی ارزششو داره که بمونی، بمونی و مبارزه کنی به خاطر تمام چیزایی که بهشون عشق می ورزی. وجود داشتن بهتر از نیستی و عدمه بچه من! پس لطفاً بمون. پس لطفاً بیا!
دیگه بیشتر از این ترجیح میدم پشت مانیتور نشینم ولی تا زمانیکه «نی نی» با منه گاهی براش می نویسم.




